آنچه از خود فراموش کرده ايم

یه کم از ایران و ایرانی بخونیم؟ شاید زیاد شنیده باشیم ولی بازم بشنویم بلکه این بار نشنیده ای توش باشه، یا این بار بهتر بشنویم

(مرجع : http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/armanpasokbehpanarabistbakhshyek.htm )

هرودت با اين‌که خود يونانی بود و يونانيان در آن روزگاران لطف چندانی به ايرانيان نداشتند، در 12 قرن پيش از آغاز مبداء تاريخی اعراب! يعنی در سده‌ی پنجم پيش از ميلاد درباره‌ی فرهنگ نياکان ما ايرانيان می‌نويسد:

«ايرانيان از آب دهان افکندن در آب و در رهگذرها و نزد ديگران خودداری می‌کنند. در آب روان دست‌ و رو نمي‌شويند و آن‌را با ناپاکی آلوده نمی‌کنند. ايرانيان به فرزندان خود از 5 تا 20 سالگی آداب نيکوی زرتشتی و به ويژه سواری، تيراندازی و راست‌گويي می‌آموزند. آن‌ها دروغ‌گويي را بدترين عيب می‌دانند و برای آن‌که مجبور به دروغ‌گويي نشوند حتی از وام‌خواستن پرهيز می‌کنند، زيرا که ممکن است شخص وام‌دار به جهتی مجبور به دروغ‌گويي شود. از بزرگ‌ترين ویژگی‌ها و صفت‌های ايرانيان مردانگی، رشادت و دلاوری است.»

و يا گزنفون درباره‌ی فرهنگ ايرانيان می‌نويسد: «ايرانيان همسايگان خود را محترم می‌شمارند. ايرانيان به هنگام راه رفتن چيزی نمی‌خورند. از رشوه‌گيری، دزدی و تصرف در مال ديگران خودداری می‌کنند. از پرخوارگی و شکم‌پرستی پرهيز دارند. شکار را به اعتبار جنبه‌ی ورزشی آن دوست دارند. ايرانيان کودکان خود را در دادگاه‌ها حاضر می‌کنند تا دادرسی را به چشم خود ببينند و با اصول اجرای عدالت و دادگشتری آشنا شوند. همچنين ويژگی گياهان را به جوانان می‌آموزند تا از آن‌چه که سودمند است و از آن‌چه زيان‌آور است بپرهيزند.»

البته پس از اسلام نيز پويايي مردم اين سرزمين در فراهم آوردن دانش و حکمت تغيير نکرد و البته حتی فزونی نيز يافت و دانشمندان بسياری از ان برخاستند، چنان‌که ابن خلدون در اين باره می‌نويسد:

«ان حملة العلم فی الملة الاسلامية اکثر هم العجم» يعنی: «بيش‌تر حاملان دانش در اسلام ايرانيان بودند.» و سپس به حديث نبوی اشاره می‌کند که رسول اکرم فرمود: «لو تعلق العلم باکناف السماء لناله قوم من اهل فارس.» يعنی: «اگر دانش به کرانه‌های آسمان وابسته باشد، گروهی از ايرانيان بدان دست يابند.» 

در پاک‌سرشتی و صاف‌دلی ايرانيان هيچ شکی نيست؛ در اين باره بد نيست که پيش از بررسی مستند اين موضوع، به سخنان قرآن و پيشوايان دين اسلام رجوع کنيم: 

«و لو نزلناه علی بعض "الاعْجَمين" فقراه عليهِم ما کانوُا بهِ مومنين)شعرا ، ۱۹۸ و ۱۹۹) قال الصادق عليه السلام لو نزل القران علی عجم ما امنت به العرب و قد نزل علی العرب فامنت به العجم فهذه فضيلة العجم.»

معنی: «و اگر آن را بر برخى از غير عرب‏زباناننازل مى‏كرديم، و [پيامبر] آن را بر ايشان(اعراب) مى‏خواند به آن ايماننمى‏آوردند.)شعرا ، ۱۹۸ و ۱۹۹ ) امام صادق فرمود اگر قران بر عجم (عجم‌ها=غيرعرب‌ها) نازل می‌شد عرب(اعراب) به آن ايمان نمی‌آوردند و لذا برعرب نازل شد، پس عجم به آن ايمان آورد و اين (ايمان اوردن عجم به قرآن (فضيلت و برتری است برای عجم

فقال امير المومنين عليه السلام انّ النبی صلی الله و اله قال "هؤلاء الفرس حکمأ کرما فقد القوا الينا السلام و رغبوا فی الاسلام" ... پس امير مومنان علی (ع) فرمود: «رسولخدا فرموده‌اند اينايرانيان حکمايی کريم‌اند پس سلام مرا به آن‌ها برسانيد و به اسلام راغبشان کنيد.»

هويت زيرمجموعه‌ای از فرهنگ است و کاملاً وابسته به آن. در اين باره، ايران را که مرتبط با مبحث مورد نظر ما است را مثال می‌زنيم؛

با چيرگی اعراب بر ايران به جز در اوایل دوران اسلامی، عملاً هويت ايرانی از ميان رفت و ديگر عنصر خاصی که نمودار تمام عيار و کلان هويت ايرانی باشد، بر جای نبود و از آغاز برآمدن دين، دولت و قلمروی ملی و ايرانی توسط طاهريان در خراسان و سپس سامانيان، صفاريان و ديگر سلسله‌هايی چون آل‌بويه و آل‌زيار، و برچيده شدن دوباره‌ی هويت ايرانی در فاصله زمانی ميان چيرگی ترک‌نژادان غزنوی، آل افراسياب، غوريان، سلجوقيان و خوارزمشاهيان و سپس سلطه‌ی مغولان بر ايران و گذراندن دوره‌ی ايلخانی بزرگ و کوچک و تيموری و سپس برآمدن دوباره‌ی هويت ايرانی در عصر صفوی و احيای دوباره‌ی دين و دولت و قلمروی ايرانی در اين عصر، تسلط هويت ايرانی را دارای فراز و نشيب کرده است.

اما فرهنگ ايرانی اعم از زبان، رسوم اجتماعی و مانند آن، علاوه بر پذيرش تدريجی اسلام طی چندصد سال، از همان آغاز چيرگی اعراب بر ايران در ميان "توده‌ی مردم" در همه‌ی اين اعصار همواره پابرجا بود و اين خود به سبب فرهنگ والا و عظيم چند هزار ساله‌ی ايرانی بود، در واقع همين عامل باعث شد که ايرانيان همراه با فرهنگشان نه تنها برعکس مصريان، سوری‌ها و ديگر ملل مغلوب اعراب در فرهنگ ذوب‌کننده‌ی اسلام ذوب نشدند، بلکه با آن به تبادل فرهنگی پرداختند و بدين وسيله به صيقل‌دادن خود پرداختند و در واقع فرهنگ ايرانی خود به تنهايي عاملی بود تا همه‌ی يورش‌گران به مردم نجيب ايران، در آن حل شدند، مثلاً تيمور برای فرزند خود نام ايرانی شاهرخ را برگزيد و فرزندانش در نسل‌های بعد از نظر فرهنگی ايرانی شدند، در نتيجه با اين‌که در همه‌ی اين دوران هويت ايرانی پابرجا نبود اما فرهنگ ايرانی بسان ديواری پولادين از نابودی هويت ايرانيان جلوگيری کرد تا زمانی هويت ايرانی بار ديگر در زمان صفويان احياء شد.

/ 3 نظر / 12 بازدید
س ا ر ا

سلام بخشی رو خوندم يه روز اين مسله برام سوال شده بود وو همينا رو تو يه جايی خوندم و به چنتا از دوستامم گفتم(البته نه با اينقدر بار علمی) سيو کردم بعد کامل می خونم و نظرمو کاملتر بهت می گم

یه سوال ،فکر می کنی که فرقی می کنه چه سابقه ی افتخار انگیز و یا آینده ی خوبی داشته باشی مهم اینه که پول داشته باشی که من و ما نداریم و اونایی که دارن می تونن واسه خودشون سابقه ی خوب رو مثل ماشین و..... بخرن . اینه خانم عزیز .