بخشی از تاريخ۱

دارم راجع به سالهای ورود اسلام به ایران تحقیق می کنم و این اولین نتیجه است، زود نتیجه گیری نکنید هااااااااااااااااااااااااااا بقیه نتایج رو هم تشریف بیارید و بخونید

مرجع : http://shooshtar.blogfa.com/

سقوط يك امپراطوري بزرگ و منظم و چهار صد ساله به دست نيرويي نو خاسته و عاري ازنظم كه به زحمت بيست سال از تاسيس آن مي گذشت، هم براي فاتحان  بيش از حد‏تصورباور نكردني به نظر مي آمد انتظار سريع و قطعي بود و هم براي مغلوبان بيش از حدتصور باور نكردني به نظر مي آمد.

عوامل ضعف و انحطاط، كه چنين سقوط حيرت انگيزي را براي امپراطوري ساساني بوجودآورد از چندين نسل قبل حتي از سالها قبل از آنكه اسلام ظهور نمايد،در اردكان دولتتيسفون شكل يافته بود. جنگهاي طولاني خسرو اول با امپراطوري بيزانس كه تا پايان عهدخسرو پرويز تقريباًًيكسره ادامه داشت، ايران را خالي از نيروهاي فعال نموده وباعث ركود صنعت و كشاورزي گرديد.

مالياتهاي فراوان و جنگهاي متعدد تدريجاًً بين عامة مردم و حكومت، جدايي اجتنابنا پذير ي بوجود آورد، بطوري كه دستگاه حكومت را در نظر عامه بي اتكاء، بي بنياد وپوشالي نمود.

موبدان فاسد و طماع و اشرافيت و مغرور، هر روز در ايجاد نابسامانيها بيشتر توفيقمي يافتند و اين دو در افزودن فاصله بين مردم و حكومت بيشتر تلاش مي كردند. رقابتنجبا كه مخصوصاً از اواخر عهد خسرو پرويز دستگاه حكومت را دستخوش اغراض مدعيان كردهبود، هر گونه ثبات و استقرار را كه براي اصلاح احوال جامعه لازم بود، غير ممكن ميساخت. علاوه بر اينها بعد از خسرو پرويز وضعيتي پيش آمد كه هر مرزبان يا سپهبدي درباطن داعيه خود سري داشت. در اين ايام شاهان كم دوام اين سلسله در دست بزرگان وفرماندهان سپاه در واقع آلت ضعيفي بيش نبودند، بطوري كه در طي مدت سه سال اوضاعايران بقدري آشفته شد كه يازده پادشاه يكي پس از ديگري بر تخت سلطنت نشست. در واقعاين پادشاهان جز بازيچه هايي در دست در باريان و سر بازان نبودند.

قدرت موبدان با ضعف دولت ساساني افزوني يافت و فساد و طمع پايان نا پذير آنهاياس كشنده اي را در بين عامه ترويج نمود. چنانچه در بحبوحة قدرت آنها دعوت و تبليغعقايد و اديان تازهاي چون:بودايي، مانوي و مسيحي نيز وحدت روحي و فكري جامعه رابطور بارزي دچار اختلال و اختلاف نمود.

حوادث طبيعي نيز از جمله عوامل انحطاط دولت ساسانيان بود. بطوري كه در اواخر عهدخسرو پرويز در فرات و دجله طغياني عظيم روي دادو چندين سد رادر هم شكست. وهمينطورفقدان عدالت اجتماعي در روزگار ساسانيان و جدايي طبقات كه از مختصات آن زمان بود  به مرور زمان در سطح جامعه نارضايتي بوجود آورد، تا آنجا كه حتي آتشكده هاي طبقاتمختلف نيز جدا از هم بودند.

بنا بر اين بسيار كمتر از آنچه كه گفته شد، كافي بود تا بنيان دولتي استوار رافرو ريزد و باعث ويراني و سقوط تمدني ديرينه گردد.

وقتي كه يزد گرد سوم به پادشاهي رسيد، تمام آثار انقراض در دولت ساساني پديدارگشته بود. يزدگرد شاهي كم تجربه و ناتوان  بود و درچنين موقع خطيري نمي توانستايران را در برابر حملة قوم تازه نفسي چون اعراب حفظ نمايد.

سلطنت يزدگرد سوم مقارن با آغاز خلافت ابوبكر، نخستين خليفة اسلام بود. در زماناو اعراب كه قومي باديه نشين بودند، در زير رايت اسلام متحد شدند و به فرمان ابوبكرنخستين خليفة راشدين به ايران هجوم آورده و ايرانيان را به دين اسلام فرا خواندند. چون دولت ايران از پذيرفتن دين اسلام سر باز زد، اعراب مسلمان به طرف ايران سرازيرشدند و جنگهاي ايران و عرب از سال 633تا643 ميلادي بطول انجاميد كه مهمترين آنها: جنگ قادسيه، جلولاء و نهاوند است.

جنگ قادسيه در رمضان 14هجري مطابق با 636 ميلادي در محلي به نام قادسيه درپانزده فرسنگي شهر كوفه روي داد. سردار ايران رستم فرخزاد بود كه ايران سپهبد يعنيفرمانده كل قواي ايران لقب داشت. سردار لشكر عرب سعدبن ابي وقاض از اصحاب رسول اللهبود.

جنگ مدت چهار روز به طول انجاميد. رستم فرخزاد بر اثر حادثه اي مجروح شد و بهدست عربي به نام هلال بن علقمه به قتل رسيد و درفش معروف كاويان كه نشانة فتح وپيروزي ايران در جنگها بود به دست عربها افتاد. اعراب بر اثر اين فتح سراسر خاكعراق فعلي رابه تصرف در آورند و در سال 15  هجري تيسفون پايتخت امپراطوري ساساني رابدون هيچ مقاومتي تسخير كردند وبه غارت آن شهر تاريخي پرداختند.

يزد گرد پس از فرار از پايتخت به حلوان در محل قزل رباط كنوني كه محل استواري دركوههاي زاگرس بود، عقب نشست وقريب صد هزار لشكر فراهم آورد. مدت هشتاد روز سپاهايران به سرداري مهران در برابر اعراب ايستادگي كرد. سرانجام مهران نيز كشته شد ولشكر عرب در اين جنگ هم پيروز گرديد. اين نبرد كه به جنگ جلولاء معروف شد، در سال  16 مقارن با 638 ميلادي روي داد و پس از اين شكست بود كه يزدگرد به ري گريخت.

جنگ نهاوند، آخرين جنگ مهمي بود كه در سال 21 هجري مقارن با 642 ميلادي در حواليشهر نهاوند با اعراب روي داد. در اين جنگ نيز ايرانيان شكست خوردند و  نتيجه آنبراي اعراب بقدري درخشان بود كه اين جنگ را فتح الفتوح ناميدند.

بدين گونه بناي چهار صد ساله اي كه در واقع خسرو پرويز با ستيزه هاي بي حاصل وخونريزي هاي بدفرجام خويش پايه هايش را به شدت سست و متزلزل كرده بود بر سر يزدگردشهريار كه در هشت سالگي  سرش در زير بار مسوليت هايي كه يك تاج لرزان و نا متعادلبر آن تحميل مي كرد، به شدت خم گشته بود، فرود آمد.

سقوط دولت ديرينه سال ساساني كه اردشير بابكان آن را بنياد نهاده بود ومرگ يزدگرد سوم به پايانش آورد، افق تازه اي را در حيات اجتماعي توده هاي جامعه ايرانينويد مي داد. اين افق تازه طلوع دنيايي را اعلام مي كرد كه به حكم قرآن كريم، ميبايست در آن ديگر هرگز بعضي مردم بعضي ديگر را به بندگي نگيرند.  ولي ديري نگذشت كهوصول ماليات و خراج ها، توسط عمال حكام جديد، آنچنان مردم را در فشار و تنگنا قرارداد كه برخي جلاي وطن كرده و برخي نيز اقدام به مبارزه در مقابل تازه واردان طماعنمودند.

سنگيني بار اين مالياتها كلاً بر دوش كشاورزان ايراني قرار داشت. اگر در عهدساسانيان، ملاكين بزرگ اراضي و دولت از روستائيان بهره كشي مي كردند، در عهد حكومتعرب نه تنها كماكان اين وضع ادامه داشت، بلكه ميزان خراج و جزيه فوق العاده بيش ازآنچه بود كه در زمان ساسانيان در يافت مي شد.

گذشته از اين، تفويض حق وصول ماليات به دهقانان و كدخدايان، كشاورزان را بيش ازپيش تابع ووابسته به طبقه حاكمه مي ساخت. وضع روستائيان از جهت ديگري نيز بدتر شدهبود، زيرا اعراب بيش از زمان گذشته از مردم روستا كارهاي اجباري مانند حفر و تنقيهمجاري آبياري، احداث و تعمير جاده ها، ساختمان، حصار قلعه ها و كاخها را براي خودطلب مي كردند.

اين وضعيت باعث شد كه ايرانيان از همان سالهاي اولية حكومت اسلامي به مقابله باحكام اعزامي خليفه پرداخته و در جهت به دست آوردن آنچه را كه عدالت اسلامي و مساواتاجتماعي مي ناميدند مبارزه كنند.

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
س ا ر ا

سلام کاملا با کارت موافقم (کی موافقت تورو خواست هان)منتظر بقيه اش هستم

زهرا

با سلام ودرود بر شما دوست عزيز اميدوارم از ايام تاسوعا وعاشورا بهره ي معنوي برده باشيد تا حالا شده تصور كنيد اگر مداد وكاغذتون با هم قهر كنند چه اتفاقي مي افته؟ تازه اگر ببينيد كه هر كدام از اين دو ادعا هم مي كنند كه خيلي مهم هستند!!!!! راستي شما چي فكر مي كنيد؟ مداد مهم تر است يا كاغذ؟ /من آپ کردم ومنتظر نظر شما دوست عزيزم هستم/موفق باشيد

عرفان

سلام اتفاقی به وبلاگ شما برخوردم. فکر ميکنم نظرات شما در مورد وبنوشتهای اعتقادیم جالب باشه. البته اگر فرصت کرديد