شهر ما را چه شده؟

چرا در شهر ما همة در و ديوارها، كتابها و حتي آزينهاي داخل منازل و مغازه‌ها، با آيه‌هاي عذاب در برابر هر گناه، حرفهاي  خوبان و تصاوير آدمهايي كه از جانشان بخاطر آرمانهايشان گذشتند، تزئين شده است ولي مردم همگي قانوني در درون خودشان دارند كه قرباني كردن خوبي زير پاي منفعت را فقط بعضي‌ وقتها (!!!) مجاز مي‌كند؟

چطور است كه در شهر ما، راديو و تلويزيون، در همة برنامه‌ها، ايده‌آلها را تلقين مي‌كنند و بدي را محكوم به فنا و رسوايي در همين دنيا، نشان مي‌دهند ولي همه جا پر از آدمهايي است كه از سر ربا، كلاهبرداري و مال حرام خوري، سر سفره‌هاي رنگين نشسته‌اند؟

چرا در شهر ما، در حالي كه حتي گدايان هم نامهاي مقدس را دستاويز قسمهايشان مي‌كنند ولي هيچ كس از صاحبان آن نامها، چيزي جز خواستن حاجتها و گشايش گره‌ها به ياد نمي‌آورد؟

چطور است كه در شهر ما، در محلهاي تجمع (مترو و اتوبوس و ...) همه مي‌گويند هل ندهيد ولي همه له مي‌شوند؟ پس كيست آن "هل دهنده"؟

چرا در شهر ما همه بر سر پاكي فرزندانشان قسم مي‌خورند ولي روزنامه‌ها آمارهاي روز افزون فحشا و خيانت را خبر مي‌دهند؟ پس فرزندان چه كساني هستند اين افسار گسيخته‌ها؟

چطور است كه در شهر ما همه از مال مردم خوري همراه با عذاب دوزخ ياد مي‌كنند ولي از طرف ديگر همه تجربة از دست دادن مالشان توسط يك مال مردم خور را در خاطره دارند؟ پس چه كساني هستند اين مال مردم خورها؟

چرا نمي‌توان در شهر ما، خصلت آدمها را در رفتارشان ديد؟

چرا شهر ما اينقدر گرفتار "ريا"ست؟

/ 3 نظر / 8 بازدید
زهرا

سلام دوست عزیز/ يا مقلب القلوب والابصار يا مدبر الليل والنهار يا محول الحول والاحوال حول حالنا الي احسن الحال با تقديم سبد سبد ترانه سلام و هزار بغل تبريك عاشقانه آغشته به خون چكاوك، به مناسبت از راه رسيدن كاروان پر از گل و شكوفه بهار، باری دیگر بهاری با ترنم گلهای یاس و زنبق از راه می رسد؛ زمزمه دلنشین دوباره زیستن ، دوباره بودن و دوباره شدن. سال تحویل می شود. /با مطلبی جدید تحت عنوان بیا تا به رسم بهاران جان بگیریم آپم/منتظر قدوم سبزتان هستم/با آرزوي 12 ماه شادي ،52 هفته خنده ، 365روز سلامتي ، 8760 ساعت رحمت الهي ،525600 دقيقه بركت و 3153000ثانيه دوستي . عيد نوروز بر شما عزيزمبارك

س ا ر ا

سلام منظورت از اينکه تند گفته چی بود ممنون از اينکه سر می زنی سال نو را پيشاپيش تبريک می گم

زهرا

سلام خانمی/از يک چيز فراموش کردند انهم نقش خودشون در تربيت فرزندشان/